تبليغاتX
صدای دیدار
























صدای دیدار

...همه چیز را می توان حاشا کرد جز عطر آن که دوستش داری

۱...۲...۳...۴...

۴ روز دیگه...

لحظه دیدار نزدیک است...

 

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 14:18 توسط نرگس|

"یا شمس".. "یا انیس"... تو به رضای رضای "او" امدی در سرزمین من...

امدی در استان سرزمینم.. تا مهدم شود ارامگاه ابدیت...

اری تو "ناخواسته" امدی، اما مي دانم كه ميداني تنها "خواسته اي" براي اهالي اين سرزمين...

تنها امام اسمان ايرانم...

ميدانم كه شادي بودي از عروج اما...

اما بار ديگر روسياهي اين عروج ماند براي اهل زمين...

تنها امام اسمان ايرانم...

پ ن) دوست عزيز كه خداحافظي كردي... بهترين ارزوها نصيبت به حرمت اين شب عزيز... 

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 0:18 توسط نرگس|

حضرت پدر

بعد از تو....

بعد از تو سهم فاطمه ات می شود دلی خون.. خون دل...

سهم علی می شود

سکوت... و باز هم سکوت...

بعد از تو عالم بی پدر می شود...

حتی فاطمه!!

پ ن۱) میدانم که میدانی تصور یا حتی نگاه به گنبد سبزت نور می بخشد به چشمانم

پ ن۲) میدانم که می دانی در خلونم "یا حضرت پدر " نیستی بلکه "بابایی" هستی...

پ ن۳) دوست عزیز گفتی چرا همیشه نوشت هام سرده یا غمین... در جوابت تو صدای دیدار میگم که

 آدم دلش که میگیره بیشتر میخواد بنویسه تا وقت شادی....

پ ن۴) دوست عزیز دیگر... شما یکی از بهترین دوست های من بودی و هستی در دنیای مجازی ...

پس لطفا ببخشم.... خواهش میکنم ازت.... خواهش....

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 18:27 توسط نرگس|

گاهی بعضی حرف ها درد دارد
گاهی بعضی اسم ها درد دارد
این روزها با هر حرفی ُ اسمی دردی آشنا سراغم میآید
؛

منبع درد از آشنا که باشد بیشتر درد دارد ...

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 15:16 توسط نرگس|

دستانت بوی عشق می دهد...

عشقی ناب

عشقی پاک

.....

ای ساقی

ای ماه....

دریاب ما را با معجزه عشق دستانت....

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 10:16 توسط نرگس|

.

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 0:31 توسط نرگس|

تو چه میدانی آسمان آن روزهای من چه رنگی بود؟!

تو چه میدانی پاییزم. جهنم بود...

تو چه میدانی معانی آنچه را که خود انجام داده ای؟

تو چه میدانی دروغ یعنی چه؟!

تو دروغ را نمی شناسی

چون راستی و صداقت را...

میگفتی از دورغ متنفری...

تو که سراسر دروغ بودی...

یعنی تو از خود متنفر.....

پ ن۱) بعد از تو معنی اعتماد را نمی فهمم..

پ ن۲) التماس دعا...

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 20:31 توسط نرگس|

 یه وقتهایی، یه جاهایی آدم از،زندگیش سیره

 میخواد ازغصه هادورشه،ولی پاهاش به زنجیره

یه وقتهایی، آدم یکجا دلش میگیره از دنیا

 فریب پشت هرلبخند، دروغه مهربونیها

یه وقتهایی، یه جاهایی آدم از،زندگیش سیره

 میخواد ازغصه ها دورشه،ولی پاهاش به زنجیره

کسی محرم نبود با من، نه هم غصه ، نه یک همدم

همه زخم زبونهاشون، یه دردی شد روی دردم

دیگه از آدمها خسته ام، دیگه نای شکستن نیست

گلایه کار بیهوده اس، کسی هم غصه با من نیست

به هرکس اعتمادم رو،سپردم دشمنی دیدم

 که حتی از من و سایه ام مثل بیگانه ترسیدم

یه وقتهایی، یه جاهایی آدم از،زندگیش سیره

میخواد ازغصه هادورشه،ولی پاهاش به زنجیره
 

پ ن1) با اجازه فرشته جوونم... شعر از بلاگ فرشته خانوم

پ ن2) چقدر نامهربانی... سیرم از دنیایی که جلو رومه...

پ ن3) روز عرفه...

 
 
 
 
 
 
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:30 توسط نرگس|

این چه سری ست که هنوز نخوانده

                                        می خوانیَم...

این چه سری ست که اینقدر آگاهی

                                       این قدر حاضری... بصیری و سمیع...

یا امام رضا (ع)

پ ن۱) توجهایت همیشه منو شرمنده و روسیاه می کند...

پ ن۲) با خودم عهد کردم نگاهم که به برج میلاد تهران میافته... فکر کنم چشمم به گنبد طلایی تو منور شده... (شاید تشبیه نازیبایی باشد!!)

پ ن۳) دوستان سلام... خوب باشید

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 14:33 توسط نرگس|

خدانگهدار

دوستان قديمي و جديد مجازي

خسته ام از دنيا

         دنياي واقعي

                 و

                       دنياي مجازي

خدا ياور و پشتيبان همه شما...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 16:52 توسط نرگس|


آخرين مطالب
» 13 بهمن
» تنها امام اسمان ایران
» یا حضرت پدر
» درد...
» معحزه عشق
»
» تو چه میدانی...
»
»
» خدانگهدار
Design By : Pars Skin