تبليغاتX
صدای دیدار

صدای دیدار

...همه چیز را می توان حاشا کرد جز عطر آن که دوستش داری

داشتم فک می کردم کاش می شد

یه پاکن داشتم که هر چی و هر کی که نمی خواستم رو از ذهنم پاک می کردم...

 

پ ن1: خیلی وقتا داشتن خیلی چیزا از نداشتنشون سخت تره!

پ ن2: مُردیم از بس که استادا اومدن از اوضاع احوال جامعه- شهرها-مشکلاتشون گفتن

اینا رو که همه میدونن پس چرا کسی کاری نمی کنه؟

استاد- من- تو- او- ما- شما-...

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت23:4توسط نرگس | |

سلام

امروز رفتیم بازدید علمی!!

اخرش ختم شد به یه باغ بزرگ که سراسر پاییز بود

چقدر زیبا بود

دو طرف یه عالمه درخت بلند و جوی آب

وسطم یه جاده پوشیده از شن و رنگ آمیزی شده با برگای زرد و نارنجی پاییزی

چقدر حس خوبی داشت

...

پ ن۱: حیف که بعد سه سال سرما خورده بودم و حالم زیاد خوب نبود

پ ن۲: دعای قبلیم هم چنان ادامه داره (خدایا بهم کمک کن از هیچ کس توقعی نداشته باشم!)

پ ن۳: ثبت نام کنکور ارشد شروع شده و من هم چنان وقتی برای درس خوندن ندارم

پ ن۴: شاید اسمم تو کتاب گینس ثبت شه

خوش باشید و از پاییز لذت ببرید البته بدون سرما خوردگی

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت20:43توسط نرگس | |

اووووووووووووووه

چه هفته عجیب غریبی بود!

خدایا بهم توانی بده که از هیچ کس هیچ انتظار و توقعی نداشته باشم.

از هیچ کس...

حتی کسانی که فکر می کنم دوستم دارند...

این روزها خیلی دلم برات تنگ شده اما نمیدونم چرا نمی تونم باهات حرف بزنم؟!!!

فقط نگاه کردن به آسمون پر از ستاره پاییزیت آرومم می کنه...

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت0:1توسط نرگس | |

...ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گمشده در مه

ای روزهای سخت ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روزهای آفتابی!

ای مثل چشم خدا آبی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد هر روز

در انتظار آمدنت هستم!

اما با من بگو آیا من نیز

در روزگار آمدنت هستم؟!

...

چه روزگار غیرقابل تحملی شده است روزگار بی تو آقا جان!!!

این روزها نمی دونم باید سکوت کنم یا داد بزنم؟!!

نمی دونم این همه بی عدالتی تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟!!!

...

کاش همین جمعه رو در رو بگویم "سلام علی آل یاسین".

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت0:12توسط نرگس | |

 حرف هایی هست  برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گویم

و حرف هایی ست برای نگفتن

و حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

و سرمایه ی هر کس به اندازه ی حرف هاییست که برای نگفتن دارد*... 

*"دکتر علی شریعتی"

؛ تا حالا متوجه شدی چیزیو که از اول دوست نداشته باشی هر کار بکنی هم

تا آخر، نمیتونی دوسش داشته باشی؟!

با آدمایی برخورد کردی که خیلی قشنگ دروغ میگن؟!!

با آدمایی برخورد کردی که خیلی نامرد باشن؟ انگار نامردی جزئی از فطرتشونه!!!!

بلاخره عکس چند تا از کارامو گذاشتم لطفا ببینید و نظرتون رو یا تو این پست یا پست قبلی بذارید!!

+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت22:11توسط نرگس | |

وقتی شروع شد گفتند باید خط راست بکشیم

اصلا معروف بودیم به صفری و خط راست کشها!!

خطهای راستی که انگار مسیر راهمون رو نشون می داد

هی کشیدیم و کشیدیم و کشیدیم....

کم کم پیشرفت کردیم هر چی دور و برمون بود رو باید می کشیدیم

ماشین، انسان، درخت، دیوار، میز، راه....

کمی بزرگتر که شدیم رفتیم سراغ رنگا

اول مداد رنگی و بعد ماژیک...

الان دوسالی هست که میگذره

سخت شروع شد، خیلی سخت!!

اما هرگز فکر نمی کردم با نزدیک شدن به پایانش دست و دلم بلرزه...

داره تموم میشه طول دوره 4 ساله درسی دانشگام اما امیدوارم ادامه پیدا کنه...

؛یکی با جوابی که به کامنتم داد باعث شد یاد آلبوم کارام بیافتم

و برم سراغش وبعد آپ کنم

راستی خواستم از چند تا از کارام مخصوصا فیگورا عکس بذارم نتونستم!!

                              

   

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت17:49توسط نرگس | |

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

                به نرده های ایستگاه رفته

                                             تکیه داده ام!*

؛*دستورزبان عشق-قیصر امین پور

خدایا نذرمو قبول می کنی؟!

هر شب وقتی به آسمون نگاه می کنم می بینم که هلال ماه باریک تر شده و  این نشون از برچیدن سفره مهمونی خدا داره و برعکس همیشه که با نگاه به آسمون آروم میشم نارحت می شم...

نماز روزه ها و بندگیتون قبول درگاه خدای رحمن و رحیم و پیشاپیش عیدتون مبارک

بعدا نوشتم؛ همین امشب فهمیدم که هیچ دعایی بهتر از عاقبت به خیری نیست.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت23:11توسط نرگس | |

سحرگاهان مردی سراسر عشق ازخانه به سوی مسجد

هم همه بود میان زمین و زمان

کوفیان همه در خواب

خواب یتیمان آشفته

صدای الله اکبر و آغاز آخرین نماز...

لحظه سجده؛ سجده ای از جنس وصل، از جنس نور، از جنس عشق

تیغی آکنده از کینه

پایان بخش نماز عشق و آغاز گر دشمنی و عداوتی ماندگار از کوفه تا کربلا

بر سر پدر عالم، بر سر قرآن گویا

 آن لحظه

لحظه دیدار...

لحظه دوباره یتیم شدن یتیمان

لحظه یتیم شدن همه عالمیان

....

هیچ حال یتمیان را نمی توان فهمید!!

چه زخم بزرگی است دوباره یتیم شدن. زخمی بی التیام برای همیشه*...

 

*نوشته شده توسط خودم 

؛ یا امام علی، چقدر دلم هوای دوباره دیدن گنبد و حرمت رو داره

چقدر دلم برای کربلا تنگ شده...

چقدر آرزو دارم فقط و فقط یک لحظه دوباره اونجا بودن رو با تمام وجودم درک کنم....

نگو که دعوتم نمی کنی....

فعلا که نشانه ها، نشان از دعوت نکردن نداره...

ایشالله که...

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت16:42توسط نرگس | |

در این زمانه هیچ کس خودش نیست

کسی برای یک نفس خودش نیست

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس-نفس، نفس-نفس خودش نیست

همین هوا که عین عشق پاک است

گره که خورد با هوس خودش نیست

خدای ما اگر که در خود ماست

کسی که بی خداست، پس خودش نیست

دلی که گرد خویش می تند تار

اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست

...

تو دست کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ کس خودش نیست

تمام درد ما همین خود ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست*

*قیصر امین پور

؛نمیدونم چرا همیشه دعوا دارن؟!!!

آقا جون مشکلی داری با خودت حل کن چرا ....

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت15:11توسط نرگس | |

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست!*

بر درش برگ گلی می کوبم، روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم: خانه دوستی ما اینجاست.

تا که دیگر سهراب نپرسد خانه دوست کجاست؟!

 

: *حالا اگه پر دوست هم نه، لا اقل می خوام که تو باشی.

چه حس غربیه وقتی می فهمی بهترین دوستت داره ازدواج می کنه!!

نمیدونی خوشحالی یا...

از ته ته دل برات ارزوی خوشبختی میکنم

نمیدونستم باید چی بنویسم برا همین این اس ام اسو

که خودت واسم فرستادی نوشتم....

بعدا نوشتم؛ یا کریم اهل بیت به جود و کرمت بر همه ببخش و ببخشای هر آنچه می خواهی و می خواهند...

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت17:19توسط نرگس | |