صدای دیدار
...همه چیز را می توان حاشا کرد جز عطر آن که دوستش داری
۴ روز دیگه... لحظه دیدار نزدیک است... امدی در استان سرزمینم.. تا مهدم شود ارامگاه ابدیت... اری تو "ناخواسته" امدی، اما مي دانم كه ميداني تنها "خواسته اي" براي اهالي اين سرزمين... تنها امام اسمان ايرانم... ميدانم كه شادي بودي از عروج اما... اما بار ديگر روسياهي اين عروج ماند براي اهل زمين... تنها امام اسمان ايرانم... پ ن) دوست عزيز كه خداحافظي كردي... بهترين ارزوها نصيبت به حرمت اين شب عزيز... بعد از تو.... بعد از تو سهم فاطمه ات می شود دلی خون.. خون دل... سهم علی می شود سکوت... و باز هم سکوت... بعد از تو عالم بی پدر می شود... حتی فاطمه!! پ ن۱) میدانم که میدانی تصور یا حتی نگاه به گنبد سبزت نور می بخشد به چشمانم پ ن۲) میدانم که می دانی در خلونم "یا حضرت پدر " نیستی بلکه "بابایی" هستی... پ ن۳) دوست عزیز گفتی چرا همیشه نوشت هام سرده یا غمین... در جوابت تو صدای دیدار میگم که آدم دلش که میگیره بیشتر میخواد بنویسه تا وقت شادی.... پ ن۴) دوست عزیز دیگر... شما یکی از بهترین دوست های من بودی و هستی در دنیای مجازی ... پس لطفا ببخشم.... خواهش میکنم ازت.... خواهش.... منبع درد از آشنا که باشد بیشتر درد دارد ... عشقی ناب عشقی پاک ..... ای ساقی ای ماه.... دریاب ما را با معجزه عشق دستانت.... تو چه میدانی پاییزم. جهنم بود... تو چه میدانی معانی آنچه را که خود انجام داده ای؟ تو چه میدانی دروغ یعنی چه؟! تو دروغ را نمی شناسی چون راستی و صداقت را... میگفتی از دورغ متنفری... تو که سراسر دروغ بودی... یعنی تو از خود متنفر..... پ ن۱) بعد از تو معنی اعتماد را نمی فهمم.. پ ن۲) التماس دعا... میخواد ازغصه هادورشه،ولی پاهاش به زنجیره یه وقتهایی، آدم یکجا دلش میگیره از دنیا فریب پشت هرلبخند، دروغه مهربونیها یه وقتهایی، یه جاهایی آدم از،زندگیش سیره میخواد ازغصه ها دورشه،ولی پاهاش به زنجیره کسی محرم نبود با من، نه هم غصه ، نه یک همدم همه زخم زبونهاشون، یه دردی شد روی دردم دیگه از آدمها خسته ام، دیگه نای شکستن نیست گلایه کار بیهوده اس، کسی هم غصه با من نیست به هرکس اعتمادم رو،سپردم دشمنی دیدم که حتی از من و سایه ام مثل بیگانه ترسیدم یه وقتهایی، یه جاهایی آدم از،زندگیش سیره پ ن1) با اجازه فرشته جوونم... شعر از بلاگ فرشته خانوم پ ن2) چقدر نامهربانی... سیرم از دنیایی که جلو رومه... پ ن3) روز عرفه... می خوانیَم... این چه سری ست که اینقدر آگاهی این قدر حاضری... بصیری و سمیع... یا امام رضا (ع) پ ن۱) توجهایت همیشه منو شرمنده و روسیاه می کند... پ ن۲) با خودم عهد کردم نگاهم که به برج میلاد تهران میافته... فکر کنم چشمم به گنبد طلایی تو منور شده... (شاید تشبیه نازیبایی باشد!!) پ ن۳) دوستان سلام... خوب باشید دوستان قديمي و جديد مجازي خسته ام از دنيا دنياي واقعي و دنياي مجازي خدا ياور و پشتيبان همه شما...
گاهی بعضی اسم ها درد دارد
این روزها با هر حرفی ُ اسمی دردی آشنا سراغم میآید
؛
![]()
| Design By : Pars Skin |

